طه حسین فراهانی
«مکتب قصهنویسی جنوب» که در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ خورشیدی به اوج شکوفایی خود رسید، ریشه در دگرگونیهای اقتصادی و اجتماعی پس از کشف نفت در خوزستان دارد. صنعت نفت، موجی از مهاجرت کارگران روستایی به شهرهای جنوبی را رقم زد و در پی آن، تضاد طبقاتی، فقر و ازخودبیگانگی اجتماعی در ساختار زندگی مردم رسوخ کرد. حسن عابدینی در کتاب «صد سال داستاننویسی ایران»، این جریان را حاصل تلاش نویسندگانی میداند که توانستند با تکیه بر تجربه زیسته خود، داستانهایی بیافرینند که در آنها اقلیم و فرهنگ جنوب در هم تنیده و مسائل اجتماعی در بستر واقعگرایی روایی بازتاب یافته است.
«محمدعلی سپانلو» نیز جنوب را «آزمایشگاهی برای آزمودن سبک رئالیستهای آمریکایی در قالبی ایرانی» توصیف میکند. جایی که گرمای سوزان، صنعت عظیم نفت و بافت بدویِ فرهنگی، در کنار مظاهر شهرنشینی مدرن، ترکیبی منحصربهفرد پدید آورده است. همین فضا بستر پیدایش نویسندگانی چون «ناصر تقوایی» و «ناصر مؤذن» شد و از تأثیر ترجمه آثار غربی ــ بهویژه بهواسطه نجف دریابندری ـ بر شیوه روایت و زبان داستاننویسی آنان نمیتوان چشم پوشید.
ویژگیهای ادبی و اجتماعی مکتب جنوب
«غلامرضا رضایی»، پژوهشگر و نویسنده کتاب «دریچه جنوبی» بر این باور است که ادبیات خوزستان را نباید تنها در پیوند با نفت و صنعتیشدن بررسی کرد، بلکه باید به تنوع قومی و فرهنگی آن نیز توجه داشت. حضور اقوام گوناگون ــ عرب، لر، ترک، دزفولی و شوشتری ــ در بستری صنعتی و در حال دگرگونی، سوژههای بیپایانی در اختیار نویسندگان قرار داد. رضایی همچنین نقش ترجمه و فعالیت چهرههایی چون نجف دریابندری را در معرفی ادبیات جهان و گشودن افقهای تازه برای نویسندگان جنوبی برجسته میداند.بهطور کلی، در ادبیات اقلیمی جنوب، دو گرایش اصلی دیده میشود: ادبیات روستایی ـ ادبیات کارگری.
۱ـ ادبیات روستایی
در این شاخه، گرایش به «روستانویسی» بیش از همه در آثار نویسندگان خطه فارس مشهود است. برجستهترین نماینده این جریان«امین فقیری» است که مجموعه داستان «دهکده پرملال» او از نخستین نمونههای درخشان ادبیات روستایی ایران بهشمار میرود. فقیری، بیآن که در پی گردآوری فولکلور باشد، با نثری ساده و صمیمی، رنج و فقر و جهل روستاییان را روایت کرده است. برادرش ابوالقاسم فقیری نیز در داستانهایی چون« اجاقکور» و «بارونی»، همین مسیر را ادامه داد.
از دیگر نویسندگان شاخص این جریان میتوان به «صادق همایونی» با آثاری چون «بیگانهای در ده» و «هرگز غروب مکن» اشاره کرد که به فرهنگ عامه و دردهای طبقات فرودست روستایی پرداخت. «محمد بهمنبیگی» نیز در مجموعههایی چون: «بخارای من»،«ایل من» و «به اجاقت قسم»، با نگاهی شاعرانه، زندگی ایلات و عشایر فارس را بازنمایی کرده است. همچنین نویسندگان بختیاریتباری همچون: «بهرام حیدری» و «منوچهر شفیانی» با محوریت شخصیتهای ایلنشین، تصویری مستند از زیست بومی جنوب و زاگرس ارائه دادهاند.
۲ـ ادبیات کارگری
در شاخه کارگری، دغدغه نویسندگان معطوف به کارگران مهاجر و غربتزدهای است که در سایه پالایشگاهها و کارخانهها روزگار میگذرانند. داستانهای این دوره، آینه فقر، محرومیت و بیعدالتیهای اجتماعیاند. پالایشگاههای نفت، کارگاهها و بنادر، بستر شکلگیری زندگیهای فرسوده و بیسرانجامی شدند که نویسندگان جنوب آن را به زبان داستان ترجمه کردند. در میان آنان، «ناصر مؤذن» و «ناصر تقوایی»، بیش از دیگران به این مضمون پرداختهاند. شخصیتهای آثارشان غالباً کارگرانیاند که در بیوطنی و درماندگی، در کافهها و حاشیه شهرها به حیات خود ادامه میدهند.
«ناصر تقوایی»، زاده آبادان، پیش از آنکه به عنوان فیلمسازی برجسته شناخته شود، نویسندهای دقیق و حساس بود. او در دهه ۱۳۴۰ با معرفی صفدر تقیزاده، به مجله آرش راه یافت و داستانهایی کوتاه از زندگی در جنوب نوشت. این داستانها بعدها در مجموعه «تابستان همان سال»(۱۳۴۸)منتشر شد. اثری شامل هشت داستان پیوسته که نقطه عطفی در ادبیات اقلیمی ایران به شمار میآید.
تقوایی با نثری موجز، تصویری زنده و سینمایی از جهان بنادر، کارگاهها و محلههای کارگری ارائه میدهد. فضای آثار او که در دوران پس از کودتای ۲۸ مرداد میگذرد، سرشار از حس یأس و فروبستگی اجتماعی است. او با تأثیر از ارنست همینگوی و نثر فشردهاش، جنوب را به اقلیمی ماتمزده و در عین حال پررمز و راز بدل میکند.
تجربه زیسته تقوایی در بوشهر و آبادان، او را به روایتی میان واقعیت و تخیل رساند. جایی که مستندنگاری و داستانپردازی در هم میآمیزند. در جهان او رطوبت، بوی ماهی، نخلهای خمیده و دود پالایشگاهها عناصر اصلیاند. جنوب در آثارش نه صرفاً پسزمینه، بلکه شخصیتی زنده است که سرنوشت آدمها را رقم میزند. حتی در فیلمهایی چون« ناخدا خورشید» و «باد جن و اربعین»، ردپای همین نگاه اقلیمی و اسطورهپردازانه دیده میشود.
ادبیات کارگری؛ ریشه در خاک و نفت
در میان نویسندگان مکتب جنوب، ناصر تقوایی از نخستین کسانی بود که زندگی طبقه کارگر را به مرکز روایت خود آورد. در تابستان همان سال، او کارگران مهاجری را تصویر میکند که از روستاها رانده و به شهرها کشیده شدهاند، اما در مواجهه با کارفرمایان خارجی و داخلی، تنها به غربت و فلاکت میرسند. شخصیتهای او بینام و بیهویتاند. گویی در جهان مدرن گم شدهاند و همین گمنامی، وجهی جهانی به آثارش میبخشد.
تقوایی پس از صادق چوبک ــ که با «تنگسیر»ش بنیانگذار ادبیات کارگری جنوب بود ــ توانست رنج انسان جنوبی را در بستر تاریخی پس از کودتا بازآفرینی کند و ادبیات شکست را با واقعیت اقلیمی پیوند زند. در آثار او جنوب نه صرفاً مکانی جغرافیایی بلکه «وضعیتی انسانی» است؛ جایی که مدرنیته و سنت، در جدالی بیپایان، هستی انسان را میفرسایند.
تقوایی در مقام سردبیر مجله «هنر و ادبیات جنوب» در دهه ۱۳۴۰، نقشی بنیادین در انسجام و معرفی مکتب داستاننویسی جنوب ایفا کرد. این نشریه پایگاهی برای نویسندگان جوان بود تا صدای بومی و اقلیمی خود را به ادبیات ملی ایران پیوند زنند. از دل همین فضا، نویسندگانی چون: شاپور قریب(جنوب گرم)، پرویز زاهدی(چل پلکان و عروج)،منوچهر آتشی و مسعود میناوی (پناهگاه و رهروان شب) سر برآوردند. هر یک از این چهرهها، گوشهای از زیست اجتماعی جنوب ــ از زندگی کارگران و قاچاقچیان تا یاغیان و روشنفکران بومی ــ را در آثار خود منعکس کردند.
تأثیر ناصر تقوایی بر ادبیات معاصر ایران ماندگار است. او با «تابستان همان سال» و فعالیتهای فرهنگیاش نشان داد که ادبیات بومی اگر از درون زیست مردم برخیزد، میتواند جهانی شود. نویسندگان پس از او با بهرهگیری از زبان شاعرانه، رئالیسم اجتماعی و نگاه فلسفی، این میراث را ادامه دادهاند.
به تعبیر غلامرضا رضایی، تنوع قومی، فرهنگی و صنعتی خوزستان، گنجینهای بیپایان برای نویسندگان فراهم کرده است؛ و تقوایی در این میان، صدایی است که این گنجینه را به زبان ادبیات ترجمه کرد.
امروز، «ادبیات جنوب» دیگر صرفاً بازنمای جغرافیا نیست، بلکه نگاهی انسانشناسانه به زیست مردمانی است که میان خاک، باد و دریا زندگی میکنند. ناصر تقوایی، بیش از هر نویسنده دیگری، این نگاه را به ادبیات ایران آورد و نسلی از نویسندگان را برانگیخت تا صدای جنوب را از میان موجها و بادهای داغ به گوش جهان برسانند.

شما چه نظری دارید؟